آن که مردم را به خدا خواند و خود به کار نپردازد ، چون تيرافکنى است که از کمان بى‏زه تير اندازد . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----6186---
بازديد امروز: ----8-----
بازديد ديروز: ----5-----
جستجو:
مليحه ابراهيمي - روزگار غريبي است نازنين
 
 
  • درباره من
    مليحه ابراهيمي - روزگار غريبي است نازنين
    مليحه ابراهيمي[152]
    عمري غمين در اين روزگار غريب
  • لوگوي وبلاگ
    مليحه ابراهيمي - روزگار غريبي است نازنين

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده
  • لينک دوستان من
  • نشوني نازنينا
  • اوقات شرعي
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • وضعيت من در ياهو
       [آرشيو شده ها]
  • + نيگاش کن....امام رضا(ع)
    غريب جزيزه: مليحه ابراهيمي پنجشنبه 15/9/1386 ساعت 11:28 صبح


     


    در يکي از روزهاي تيرماه 83،دعوت نامه 30 تا دختر دبيرستاني از روستايي در بخش پارس آباد اردبيل به


    خواست خدا امضا شده بود.آقا امام رضا(ع) به اذن خدا اين دانش آموزها رو طلبيده بود و دعوتشون کرده


     


     


    بود.بين اين دانش آموزها  دختري   نوزده ساله  به  نام زهرا  که کورمادرزاد  بود ،حضور داشت. اين


    دخترخانمها  از روستا که را ه مي افتند با هم ديگه عهد مي بندند که از امام هيچي نخوان غير از شفاي زهرا.


     


    تصميم گرفته بودند همه دعا کنند زهرا براي اولين بار بعد از 19 سال بتونه ببينه.


    توي راه هم همش آرزو مي کردند کاش وقتي برمي گردند چشمهاي خوشگل زهرا بينا شده باشه.


     


    جالب اين بود که اردوي اين بچه دبيرستاني ها  با ايام شهادت  يکدانه رسول(ص) ،حضرت ياس  فاطمه زهرا مصادف بود.دوستان زهرا مي گفتند:همه با هم در مجالس عزاداري  ايام فاطميه شرکت مي کرديم


     


    و  بعد از خوندن نمازهاي يوميه زهرا رو مي برديم کنار پنجره فولاد ،زيارت عاشورا مي خونديم و فقط مي گفتيم


                                             آقا نيگاش کن.....................آقا نيگاش کن


     


    تنها و تنها همين حرف ورد زبونمون بود.دوازدهم تيرماه سال هشتاد و سه روز،روز شهادت بي بي دو عالم، ساعت شش صبح قرار بود بعد از زيارت براي حرکت به سمت اردبيل از حرم خارج بشيم. تا


    ساعت چهار و بيست و چهار دقيقه هنوز چشمهاي زهرا باز نشده بود.


     


    بچه ها مي گفتن  رو کرديم به آقا و گفتيم:


                                          آقا نيگاش نمي کني.................شفاش نمي دي


     


    ما سي تا دختر تو اين پنج شش روزي که از حرکتمون گذشته همش دعا کرديم ،فقط يه چيز ازت خواستيم همه خواسته هامونو کنار گذاشتيم فقط و فقط ازتنمنا کرديم يه چيزيبهمون بدي، اون هم هيچي! نمي خواي جواب ما رو بدي


                                           نمي خواي.............نمي خواي شفاش بدي.......


     


    پس چه جوريه مي گن کرامت داري ،مريض ها رو خوب مي کني،گره ها رو باز مي کني. خادم هات چي


    مي گن؟!مي خوان بازار گرمي کنن ؟؟؟؟؟؟؟؟


     


    ما دو هزار کيلومت راه نيومده بوديم که دست خالي برگرديم.ما هم مي ريم رو تابلو اعلانات مدرسه مي نويسيم ديگه کسي مشهد نره،امام رضا (ع)شفا نمي ده،اصلا مي ريم صداسيما مصاحبه مي کنيم.


     


    همين طور که دخترخانمها داشتن گلايه مي کردن يهو زهرا رو به بغل دستي اش ميکنه(رو به ايوون طلا تو صحن انقلاب)ميگه: مي بيني؟


    دوستش ميگه:مگه تو ديدي؟چي مي بيني؟


     


    ميگه:دو تا فرشته مي بينم،دارن بال مي زنن،يه آقايي هم وسطشون ايستاده ،فکر کنم اما رضاست.


     


    ناگهان بچه ها فرياد مي کشن صداي صلوات بلند ميشه.


    آقاي عبدلي از خدام حرم به اتفاق چند خادم خانم و آقا زهرا رو به دفتر آگاهي مي برن.


     


    دخترهايي که همسفر زهرا بودن سرشونو مي زدن  به ديوار و مي گفتن: آقا ما غلط کرديم، ما عجله کرديم تحمل نکرديم،شما رئءوفي،شما آقايي،کريمي، بزرگواري ما رو ببخش


     


    آقاي عبدلي چوب مخصوص نظافت خادم ها رو جلوي زهرا مي گيرن و بهش ميگن:اين  چيه ؟


    زهرا ميگه:نمي دونم اولين باره دارم مي بينمش.


    آقاي عبدلي ميگه:چه رنگيه؟


    -        من شنيدم قرمز و سرخ و آبي اما تا حالا نديدم،مي دونم اينها با همديگه فرق مي کنه اما نمي دونم چه رنگيه.


     


    آقاي عبدلي دستشو بالا مي بره و ميگه:اين چيه؟


    -        اين دست شماست.


    سه تا انگشتشو بالا نگه مي داره و دو تاشو پايين و ميگه اين چند تاست؟


    -        سه تا


     


    شماره خونه زهرا رو ازش مي گيرن .....045272 يه خانمي جواب مي دن.آقاي عبدلي بهشون مي گن:مادر دخترت کجاست؟


    مادرش ميگه:زهراي کورمادرزادمو ميگي؟رفته اما م رضا شفاشو بگيره.


     


    آقاي عبدلي ميگن من خادم حرمم بيا باهاش صحبت کن که امام رضا(ع) حاجتتو داده و دخترت رو شفا داده


                   شفا د اده......................شفا داده.........


     


        نازناز با ناز بنويس ( )

       [آرشيو شده ها]

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [15/9/1386- 11:28 ص] نيگاش کن....امام رضا(ع)
    [آرشيو شده ها]